تبلیغات
S.M.N (مطلب از همه چیز) - داستان فکر نکنید دیگران احمقند!


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :سید مهدی نقیب
تاریخ:چهارشنبه 4 شهریور 1394-04:46 ب.ظ

داستان فکر نکنید دیگران احمقند!

فکر نکنید دیگران احمقند!

.

.

.

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه‌ای در آن آب می‌خورد.

با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری؛ حاضری آن را به من بفروشی؟

رعیت گفت: چند می‌خری؟

عتیقه فروش گفت:  یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه ‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه ‌فروش پیش از خروج از خانه قیافه خونسردی به خود گرفت و گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌ شود، بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: قربان؛ من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. آن کاسه، فروشی نیست!!!

.

.

.

S.M.N

 

منبع:

www.dastanak.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


3پید
شنبه 4 مهر 1394 05:03 ب.ظ
بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه

ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت . . .

همیشه پای یک زن در میان است !
پاسخ سید مهدی نقیب :
کاش وبتو تعطیل نمیکردی!!!
مرسی که نبودم بهم سر زدی!!!
نگین
شنبه 21 شهریور 1394 05:02 ب.ظ
جالب بووود
پاسخ سید مهدی نقیب :
EleNaA
پنجشنبه 19 شهریور 1394 10:51 ق.ظ
لینکت کردم
پاسخ سید مهدی نقیب : سلام
مرسی!!!
تو هم لینکی!!!
هستی...
دوشنبه 16 شهریور 1394 12:29 ب.ظ
سلام آپ کردم خوشحال میشم سر بزنین ممنون
پاسخ سید مهدی نقیب :
دخــ๏̯͡๏ـی ایرونی
یکشنبه 15 شهریور 1394 08:20 ب.ظ
پاسخ سید مهدی نقیب :
سارا راسو
شنبه 14 شهریور 1394 09:04 ب.ظ
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
سارا راسو
جمعه 13 شهریور 1394 12:44 ب.ظ
روزی روباهی داشت دروغ گویی میکرد میگفت گاهی من گرگ میخورم گاهی من پلنگ میخورم گاهی من شیر میخورم بعد شیرو دید پشت سرشه گفت گاهی من گوه اضافی میخورم :|
==================================================
چند وقت پیش, باخانواده از جایی برمی گشتیم
توی خیابون یكی از اشناها رو دیدیم و از ماشین پیاده شدیم برای سلام و احوال پرسی
از اتفاق ایشون فكر میكنه من رو دوست داره!!!!
منم هیچ بهش محل نذاشتم
:))))))
ایشونم بهش برخورد
سوارماشین شد و تخت گاز رفت
باباشو جا گذاشت!!!!!!

حالا ما 0_0
نمیدونستیم ابرو داری كنیم یا بخندیم!!!

حالا من عذاب وجدان >_<
=======================================
سلام فندق.
پاسخ سید مهدی نقیب :
===========

سلام
مرسی سر زدی...چند روزه سرم شلوغه!!!!
فندق؟؟؟؟
چرا فندق؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سارا راسو
سه شنبه 10 شهریور 1394 09:32 ب.ظ
نفس من کیه؟.
.
.

.
اکسیژن
چیه نکنه فکر کردی تویی، قیافشو میمون...???

==============================
یه مرده شب جمعه به زنش میگه من شیر میخوام!!!!!!
هی به زنش میگه من شیر میخوام
.
.

.
زنشم سر شب میره براش شیر میخره میاره !
میشینن با هم دو تا لیوان شیر میزنن کلسیم داره واسه پوکی استخوونم خوبه
شما هم برو خودت را اصلاح کن…همش دنبال پستای خاک بر سری نباش ، بعله…
پاسخ سید مهدی نقیب :
الینا
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:22 ب.ظ
سلام دوست عزیز وبلاگتون عاالیه خوشحال میشمبه وب منم تشریف بیارین
پاسخ سید مهدی نقیب :
هستی...
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:31 ق.ظ
ممنون
پاسخ سید مهدی نقیب :
هستی...
دوشنبه 9 شهریور 1394 09:29 ق.ظ
نه چون رشته کامپیوتر خوندین میگم بهتون میاد
پاسخ سید مهدی نقیب : ...اوکی!!!
هستی...
یکشنبه 8 شهریور 1394 10:19 ب.ظ
سلام آپ کردم یه سری بزنین ممنون
پاسخ سید مهدی نقیب : ...چشم!!!
دخــ๏̯͡๏ـی ایرونی
یکشنبه 8 شهریور 1394 08:01 ب.ظ
پاسخ سید مهدی نقیب :
هستی...
یکشنبه 8 شهریور 1394 06:04 ب.ظ
راستی قالب جدید هم مبارک
این یکی بیشتر بهتون بیاد فکر کنم
پاسخ سید مهدی نقیب : ...مرسی!!!
به من که نمیاد...به وبلاگ میاد!!!
asalkhanoom
یکشنبه 8 شهریور 1394 01:11 ب.ظ
وب خوبی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی
پاسخ سید مهدی نقیب :
شنبه 7 شهریور 1394 09:34 ب.ظ
پاسخ سید مهدی نقیب : شما؟؟؟!!!
هستی...
شنبه 7 شهریور 1394 07:02 ب.ظ
سلام
داستان جالبی بود ممنون
پاسخ سید مهدی نقیب :
nafas
شنبه 7 شهریور 1394 06:10 ب.ظ
خخخ لامصب ضایع کرده هااا
پاسخ سید مهدی نقیب :
دخــ๏̯͡๏ـی ایرونی
شنبه 7 شهریور 1394 03:04 ب.ظ
پاسخ سید مهدی نقیب :
افسانه
جمعه 6 شهریور 1394 10:23 ب.ظ
عجب هاااا
faezeh
پنجشنبه 5 شهریور 1394 11:22 ق.ظ
لایک...عالی بود.
پاسخ سید مهدی نقیب : ...مرسی
کیمیا
پنجشنبه 5 شهریور 1394 10:07 ق.ظ
عجب
پاسخ سید مهدی نقیب : ...بله...اینطوریاس!!!
یلدا
پنجشنبه 5 شهریور 1394 01:01 ق.ظ
جالب بود
پاسخ سید مهدی نقیب :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر